ب وحید :

آخ گفتی... دقیقا دست گذاشتی رو نقطه ضعف من!
همیشه ازش ضربه خوردم...از نداشتنش :(
اینو نگفتی ک تعریفت از اعتماد ب نفس چیه؟
.
ب نهال :
چیزایی ک گفتی واقعا دیدمو نسبت ب اعتماد ب نفس شفاف تر کرد
.
اعتماد ب نفس ب نظرم ینی دیدن خود واقعی و باور کردن استعداد ها و اعتماد کردن ب هر آنچه ک هستیم...
تمام و کمال قبول کنیم ک من اینَم...
ولی باید حواسمون باشه ک این با تمام و کمال خود را قبول داشتن فرق میکنه!
اولی دیدمونو روشن میکنه و دومی دقیقا برعکس اون عمل میکنه و باعث میشه خیلی چیزارو نبینیم...
راسش راجب سوالایی ک پرسیدین و اساسا راجب این موضوع نمیتونم زیاد چیزی بگم...فقد یه کم دردودل میکنم...
ببینید...من از بچگی تا امروز حس درس خوندن واقعی رو تجربه نکردم!
حتی یادمه فقد ده یا بیست روز مونده ب کنکور یه ذره جدی تر درس خوندم...
با این وجود همیشه معدلم بالا بود(اوایل فقط بیست)...همیشه مدارس نمونه درس خوندم...المپیادی بودم...و تو کنکورم نتیجم نسبت ب تلاشم خیلی خوب بود!
با این وجود...من اصلن حرف نمیزنم...سرکلاس با اینک جواب سوالارو میدونستم هیچی نمیگفتم...
یادمه یه بار مجری شدم...من خودم هرگز همچین کاری رو نمیکنم!ولی اونروز پشت صحنه هیچکس جز من نبود...تنهای تنها بدون هیچ آمادگی و تمرین قبلی...!همش خودمو سرزنش می کردم ک لابد خیلی کارم بد بوده! فرداش توو یه مراسم دیگه شنیدم ک چند نفر داشتن راجب اجرای خوب من میحرفیدن! باورم نمیشد!چنتا پیشنهاد دیگه داشتم اونروز ولی...بازم عدم اعتماد بنفس مانع پیشرفتم شد!
من سه سال تموم با خودم کلنجار رفتم ک درفتر نوشته هامو ب دبیرم نشون بدم...ولی...نشد!
الان دوستی دارم ک وقتی نوشته هاشو میخونم... >_<
اون الان داره فیلمنامه مینویسه و رمانش قراره چاپ شه!
من میدونم ک چقدر توانایی دارم...ولی این باعث نمیشه اعتماد بنفسم بره بالا!
نمیدونم چجوری باید این مشکلو حل کنم؟
حتی قصد داشتم برم پیش یه روانشناس!
واقعن دارم عذاب میکشم ازین وضعیت... (آیکون گریه)
حس میکنم اگ زودتر درمانش نکنم نابودم میکنه...
.

ببخشید اگ زیاد شد و نکته ی مفیدی توش نبود...ممنون ک دردودلامو خوندین :)